![]() |
![]() |
|
| اس ام اس |
|
کاش میشد همچو آواز خوش یک “دوره گرد” زندگی را بار دیگر ، دوره کرد . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- گر تو را با ما تعلق نیست ، مارا شوق هست گر تو را بی ما صبوری هست ، ما را تاب نیست . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- ای مایه اصل شادمانی ، غم تو / خوش تر از حیات جاودانی ، غم تو از حسن تو رازها به گوش دل من / گوید به زبان بی زبانی ، غم تو . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- بی تو گلشن چو زندونه به چشمم / گلستون آذر ستونه به چشمم بی تو آرام و عمر زندگانی / همه خواب پریشونه به چشمم . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- دور بودن از عزیزان مشکل است / امتحان با وفائی ، در جدائی حاصل است گرچه من دورم ز پیشت ای رفیق/ دوریت دریا و یادت ساحل است . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- ای از خدا رسیده ، ای که تمام عشقی / در جسم خالی من ، روح کلام عشقی . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- نمیدانم گنجشک ها که شبیه هم هستند ، چه طور همدیگر و میشناسن و نمیدانم چند نفر شبیه من هستند که تو دیگر مرا نمیشناسی . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- سیل دریا دیده هرگز باز نمیگردد به جوی / نیست ممکن هرکه عاشق شد مگر عاقل شود . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- من اسیر واژه محبتم ، خالی از کینه دل و حسادتم عاشق دست های با رفاقتم ، زندگی اینجوری داده عادتم . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- روزم خوش است ، چراکه برای تو میخوانم شبم خوش است ، چراکه برای من میخوانی روزگارم خوش نیست ، چراکه باهم نمیخوانیم . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- غمناک ترین ناله دلم ، بهانه دیدن توست ، تو بگو با دل بی قرارم چه کنم ؟ -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- گریه کن ای ابرک من همچون ستاره بر زمین روز میلاد مرا در شب بی صحر ببین . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- عشق است در فال همه ، جز من که دارم واهمه . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- در آن زمان که وفا قصه برف و تابستان است ، و صداقت گل نایابی است به چه کسی باید گفت ، با تو خوشبخت ترین انسانم . . . ؟ -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- بعد تو دگر هستی ما پا نگرفت / بعد از تو کسی در دل ما جا نگرفت در کلبه تنهائی خود پوسیدم / بعد از تو کسی سراغ ما را نگرفت . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- به سکوت سد مرداب قسم که تو نیلوفر چشمان منی و دل خسته من میترسد که تو پژمرده شوی که تو مرا به فراموشی شب ها سپری که مبادا به دلم زنگ سیاهی بزنی و به شب های امیدم تو تباهی بزنی -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- زندگی در گذر حادثه هاست ، گاه تلخ است و گهی شیرین است دل ما در پس این تلخی و شیرینی هاست ، صاف و صادق بماند زیباست . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- من غروب غم انگیز خورشید را زمانی دوست دارم که بدانم فردایش تو را میبینم . . . -_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_- دل من ترانه دارد ، غم عاشقانه دارد / به هوای روی ماهت ، همه شب بهانه دارد . . . |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 15:1 توسط Ramin |
|
|
در تالار پذیرایی کوچک آقای سلیمانی واقع در جنوب شهر، پنج کارگر زن و مرد فقیر کار می کنند. آقای سلیمانی تنهاست و هیچ خانواده ای ندارد و دچار بیماری افسردگی شدید است. از آنجا که تالار محقر و کهنه است، بیشتر مراسم عزا در آن برگذار می شود تا مراسم شادی و جشن. دکتر معتقد است این عامل در تشدید بیماری سلیمانی موثر است و به او توصیه می کند این کار را رها کند. سلیمانی تصمیم به فروش تالار میگیرد و به کارگرها میگوید که این تالار تنها تا “بیست” روز دیگر باز است و آنها باید به فکر یافتن کار برای خود باشند. این برای همه کارگرها که از نظر مالی در تگنا هستند و حتی مکان مناسبی برای سکونت ندارند یک فاجعه است و …“آدم” فیلم قبلی كاهانی رادر جشنواره دیده بودم و دوستش داشتم.فیلم “بیست” را هم میپسندم. به لحاظ فضاسازی و قدرت روایت خوب و روان، بازیهای خیلی خوب و متفاوت بازیگران و پرداخت رئالی که مخاطب را به یاد سینمای نئورئالیسم ایتالیا میاندازد.همهمردمی که امیدشان به یک رستوران است که اگر بسته شودامیدشان ناامید میشود.”بیست” در عین پیگیری یک خط داستانی پررنگ که قابلیت تبدیل شدن به قصهای پرافت و خیز و ملودرام را دارد، با ساختار و پرداختی خاص از این مسیر قابل پیشبینی فاصله گرفته است. به این ترتیب میتوان آن را تجربهای خاص هم در کارنامه کاهانی و هم این شیوه پرداخت دانست. در واقع بخشی از امتیاز “بیست” از وجه گرفتن کارکردهای جدید از الگوی آشنای فیلمهای کلاسیک و حتی ملودرام میآید که میتوان آن را روخوانی مدرن یک الگوی کلاسیک نام نهاد. همچنین این فیلم از جهت توجه بیشتر کاهانی به روایت درام قصه و بردن مفاهیم و نمادها به زیرلایه میتواند اهمیت خاص خود را داشته باشد. کاهانی در تکرار همکاری مشترک با حسین مهکام در نگارش فیلمنامه “بیست” نیز به مفاهیمی چون قرینهپردازی مرگ و زندگی، پرداختن به موسیقی به عنوان راهکاری برای زندگی بهتر، طنزی ظریف و زیرپوستی که از لایههای درونی موقعیت میآید و… پرداخته است. در اولین گام یک تالار عروسی و عزا به عنوان لوکیشن اصلی فیلم انتخاب شده تا یکی از کارکردیترین مفاهیم مورد بحث، رنگی از واقعیت بیرونی موجود پیدا کند. مکانی که با توجه به این کارکرد دوگانه برای صاحب و کارکنان تالار هم این قرینهسازی را ملموس میکند. بعلاوه تلاش شده جرقه برهم خوردن ثبات اولیه فیلم به مدد همین کارکرد روشن شود. صاحب تالار (سلیمانی – پرویز پرستویی) به دلیل قرار گرفتن در پتانسیل این مکان دچار آشفتگیهای روحی شده و پزشک به او توصیه میکند تالار را بفروشد تا استراحت کند. فیلم با تکیه بر این موقعیت کلیدی که سلیمانی به کارکنان تالار ۲۰ روز مهلت میدهد تا برای خود کاری جدید پیدا کنند، آنها را به تکاپو برای حفظ این ثبات وامیدارد. هر چند سلیمانی به عنوان شخصیتی معرفی میشود که تصمیم او پیشبرنده موقعیت است و کارکنان تالار را وارد کنش و واکنشهای جدید میکند، اما به نظر میآید شخصیت اصلی قصه تالاری است که با بازتاب انرژیهای خود به این کنش و واکنش جهت میدهد. کاهانی در “بیست” به الزام موقعیت محوری، محدودیت در تغییر لوکیشن داشته و هر چند این وجه در قصه به حفظ تمرکز منجر شده، کارگردانی را برایش سخت کرده است. کار در تالاری واقع در جنوب تهران با شخصیتهایی که با تکیه بر کمترین دیالوگ باید معرفی شوند، بیش از هر چیز خلاقیت کاهانی را در کارگردانی میطلبد.وی تلاش کرده با روایت قصهای که از دراماتیزه شدن صرف فاصله میگیرد، به نیاز مخاطب پاسخی متفاوت بدهد و در عین حال از درگیر کردن تماشاگرش غافل نشود. این وجه را میتوان در انتخاب بازیگرانی خوشسابقه و قرار دادن آنها در نقشهایی که با پیشینه ذهنی مخاطب فاصله دارد نیز مورد توجه قرار داد. مهتاب کرامتی، علیرضا خمسه، مهران احمدی و حبیب رضایی در قالب شخصیتهایی حضور دارند که از چهره همیشگی خود فاصله گرفتهاند. علاوه بر آن پرویز پرستویی و فرشته صدرعرفایی هم با توجه به خاستگاه نقش و بازتاب بیرونی آن تجربههایی جدید را از سر میگذرانند. این یکدستی و جزئینگری در پرداخت را میتوان در هر یک از وجوه فیلم پیگیری کرد که در انتها منجر شده به ساخت فیلمی که شبیه کاری دیگر نیست و امتیاز آن در همین نگاه مستقل نهفته است. فیلم پر از لحظههای ناب است هرچند که کارگردان فیلم حرفهای ساده خود را این بار در ویترینی جدید چیده است. فیلم پر از لحظههای خاص است که هر یک میتواند نشان از زندگی افراد مختلفی در شهر باشد. ضمن آنکه این فیلم به خوبی شرایط زندگی شهری مهاجرتها و دغدغههای زندگی آدمهای مختلف را به تصویر میکشد. کاهانی در انتخاب نماها و کار با دوربین توانایی خوبی از خود نشان داده است و با وجود اینکه بسیاری از نماها در فضای بسته و تکراری داخل تالار گرفته شده است، سردرگمی و ملالتی در آن ایجاد نمیکند، استفاده از نقش “ساز زن” برای تکمیل موسیقی متن داستان با نواختن آهنگهای مشهور و زیبا، در بسیاری از مواقع به داد فیلم می رسد و به ایجاد فضای دراماتیک برخی سکانسها کمک می کند. البته فیلم نقاط ضعفی هم دارد از جمله اینکه شخصیت پسر “پرویز پرستویی” در فیلم خوب درنیامده بود و به فیلمنامه نمیچسبید. کاهانی شخصیتهای جذاب و فضای قابل باوری خلق کرده اما نمی داند که با آنها چه کند. اصرار کاهانی در چند قطبی کردن فضای داستان با معرفی شخصیتهای متعدد، گاه باعث شده است پردازش مناسبی بر روی آنها رخ ندهد ودر نتیجه ناقص و عقیم بودن آنان باعث کاهش باور پذیری بخشهایی از فیلم شود. اما مشکل اصلی فیلم پایان بندی ضعیف اش است مرگ سلیمانی به هیچ وجه یقه تماشاگر را نمی گیرد و فیلم در سکوت به پایان می رسد. در مجموع باید گفت فیلم بیست به رقم ضعفهایی که در شخصیت پردازی و فیلمنامه دارد، در استاندارد سینمای ایران فیلم قابل قبولی محسوب میشود و می توان امیدوار بود در آینده آثار بهتری از این کارگردان جوان شاهد باشیم. فیلم یک علیرضا خمسه خوب دارد. مهران احمدی اش عالی است. حبیب رضائی اش بی نظیر است. پرویز پرستویی اش دوست داشتنی است. و فرشته صدرعرفایی اش به دل می نشیند. شاید خیلیها می گویند ریتم فیلم ضعیف و كند است. اما من عطای ریتم کند را به لقای کیفیت خوب می بخشم. “بیست” در بیست و هفتمین جشنواره فجر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر زن و مرد مکمل برای مهتاب کرامتی و علیرضا خمسه و دیپلم افتخار بهترین کارگردانی را به کاهانی اختصاص داد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 1:13 توسط Ramin |
|
|
به نام کسی که یادش در بهار من ، نامش در اندیشه من ، عشقش در قلب من ،
کلامش در دفتر من ، دیدارش آرزوی من است ---------------------------------------------------------------------- زندگی حکمت اوست… |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:9 توسط Ramin |
|
|
غم و شادی در یك خانه زندگی میكنند به آهستگی شادی كن كه غم بیدرا نشود
چقدر سخت است گل آرزوهایت را در باغ دیگری ببینی و هزار بار در خودت بشكنی و آن وقت آرام زیر لب بگوئی گل من باغچه نو مبارك تو خود گفتی كه در قلب شكسته خانه داری/ شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن دیشب خواستم واسه خودم فال بگیرم وقتی فال نامه رو باز كردم چشمم به شعری افتاد كه هیچ ربطی به دل من نداشت تازه فهمیدم كه دل مال خودم نیست تو میروی و من فقط نگاهت میكنم تعجب نكن كه چرا گریه میكنم بی تو یك عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو همین یك لحظه باقی است ببخشی من از اداره برق مزاحمتون میشم شما شاكی خصوصی دارین برق چشماتون یه نفر رو كشته زندگی به من آموخت چگونه گریه كنم ولی گریه نیاموخت چگونه زندگی كنم ، تو به مكن آموختی دوستت بدارم اما نیاموختی چگونه فراموشت كنم عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم وپارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد مزرعه ی زردی گندم زار…مترسک می دانست تا او باشد…کلاغ ها از گرسنگی خواهند مرد…فردایش مترسک خود را کشته بود…او تازه کلاغ ها را فهمیده بود ... باغبان ز من آزرده مشو غنچه نچیدم ……پاره های جگر است اینکه به دامن دارم قلب من به اندازه ی دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با این همه عظمتت چگونه در آن جای گرفتی؟…چنان جای گرفتنی که تا ابد خیال رفتن نداری.. با تو دارد گفت و گو شوریده مستی…مستم و دانم که هستم من…ای همه هستی ز تو…آیا تو هم هستی...؟؟! خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید باز دیدن تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی دگر حس شقایق را نداری هوای قلب عاشق را نداری واز چشمان خونسرد تو پیداست که شور عشق سابق را نداری به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .! من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.... من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام.... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست در اندرون همه ما خزانهای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که میتواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 13:6 توسط Ramin |
|
|
شكستم به همين راحتي شكستم؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 23:23 توسط Ramin |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
عکس لیلا اوتادی اس ام اس آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 |
| پیوندها |
|
بلگفا عاشقانه کارت پستال چت روم لينكستان امير عاشقانه امير شعر و شاعری عاشق بيا تو جوک/تصاویر دیدنی/ کاریکاتور/اس ام اس های عاشقانه کلیک کنید))) عشقم،عشقاي قديم |
|
RSS
|
| Jonamoos Browser (Anti Filter) |
|
|---|